شصت پا
از روزی که تونستی انگشت های پات رو بگیری،برای خوردن شصت پات لحظه شماری کردم،گاهی خودم کمکت میکردم،تشویقت میکردم،ولی انگار نه انگار
دیگه داشتم از دیدن این صحنه نا امید می شدم که...امروز وقتی رو زمین بودی شصت پاتو خوردی.کلا به 2 ثایه هم نشد و ول کردیش ولی اگه بدونی من چه لذتی بردم
دیگه تو پوست خودم نمی گنجیدم ،نمی دونی چه صحنه قشنگی بود آخه از اینکه بچه ها اینکار رو می کنن خیلی خوشم میاد و تو هم بالاخره موفق شدی.
می بینی پسرم
کوچک ترین کارهای تو چه عقل و هوشی از من می بره.
.
.
.
آفرین مادر تو باعث افتخار منی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شصت پا
مامان الهه